
متن مداحی
گردد اگر چه غرق به خون پای تا سرم به زآنکه بنگرم غم غربت به شوهرم مرگ من از فشار در و دیوار خانه نیست این غصه میکشد که غریب است شوهرم ــــــــــــــــــــــــــــــ مرا ببین و برای سفر شتاب مکن بیا و بر سر من خانه را خراب مکن تمام حرف دلت را غروب با من گفت و شرح سرخی خود را چه خوب با من گفت حضور ساده ی احساس عشق بودی تو مدار چرخش دستاس عشق بودی تو پس از تو ثانیههایم به چنگ دستاس است و دانههای دلم زیر سنگ دستاس است غمت چو دانه که فردا جوانه خواهد زد هزار مرتبهام تازیانه خواهد زد هنوز هم به شفایت امید دارم من میان شام عزا صبح عید دارم من قبول کن که ز تنهاییام خبر داری دلم به همره تو رفت همسفر داری مگر ز داغ پیمبر چقدر میگذرد که باغ سبز تو را این شب خزان ببرد مگر قرار نشد غمگسار من باشی میان معرکهها ذوالفقار من باشی مگر نه قبل ورودم قیام میکردی و گاه پیشتر از من سلام میکردی ز جای خیز جواب سلام میخواهم نگاه نیمه تمامت تمام میخواهم نگاه بیرمق و دست بیرمق آری شباهتی که صمیمانه با شفق داری اگر که قصه ی فتح علی شنیدنی است شکست تازه ی امروز نیز دیدنی است چه شد که زندگیات را ز سر نمیگیری و مرغکان مرا زیر پَر نمیگیری فضای سینه ی من گرم دود و آه شده است به سان بازوی تو روز من سیاه شده است مرو که موج نیازم به راه میافتد پس از تو یوسف اشکم به چاه میافتد مرو که چینی این دل شکسته تر نشود غریب خسته ی این شهر خستهتر نشود هنوز ناله ی جانکاه تو به پشت در است تنت از آتش آن روز خصم شعلهور است سخن اگر چه نگفتم ولی دلم پر بود نگاه من که همیشه به خاک چادر بود *** چون روز آخر بود کار خانه کردم گیسوی فرزندان خود را شانه کردم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.