
متن مداحی
گرفتند برات از کف ارباب دو دنیا در آن دشت، در آن جنگ چه مردانه، چه جانانه دویدند چه سان تیغ کشیدند ولی در دل آن حلقه به صد سنگ به صد تیغ به صد دشنه و شمشیر نفس بر لبشان ماند فتادند چو یک بسمل و شد شانه سر گیسوی آنها به لب خنجر قاتل به روی سینهی صحرا و یک بار دگر تشنهای خسته و نالان دل سوزان خجل از پهنهی میدان به سر دوش کشد نعش غزالان حرم را دو گل تازه جوان را ولی این بار نیامد پی دلداری او و تکیهگه و مرهم او از حرم و خیمه خود آه کجا مانده چرا ماند مگر مادرشان آه سرانجام در آن شام دو چشمان تر و خستهی زینب به سر نیزه دو سر دید دو آرامش خود را و دو دلدادهی زهرا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.