
متن مداحی
گرگای بیابون ریختن رو سر تو بدجوری بهم ریخت وضع پیکر تو نشنیدن صدامو ضَجّه میزد هی میزد رو رگات هی با خنجر پیاپی اومدم تو قتلگاهت اما تو رو میزدن یه مشت نامردا به زمین خوردن من خندیدن هیچ حیا نکردن این بیرحما تا که دیدمت من موندم مات و مبهوت آخه رد شدن با نَعل تازه از روت از بس نیزه خوردی جسمت غرق خون شد لختههای خون از رو لبهات روون شد جای بوسه تو تنت پیدا نیست پاشو جای تو رو این خاکا نیست فکری کن برا اسیریِ ما جای ما میون این صحرا نیست آه یا اباعبدالله... رفتی و به غارت میره خیمههامون بوی خون گرفته این دشت و بیابون نقشه دارن این قوم واسه معجرامون دست و پای حرمو میبندن به مُخَدَّرات تو میخندن تازیونه میزنن زنها رو آه یا اباعبدالله... آه از آن ساعت که دختر اسدالله بیشهی غیرت دو دست زیر بدن برده بود با حسرت خدا ببین بدن یوسفت رو صد قسمت آه از آن ساعت که از عقیله شکستن کوفیان حرمت غریب و بیکَس و تنها میون جمعیت زدن خواهر عباس رو تو هر فرصت آه یا اباعبدالله... آه از آن ساعت که دخترِ علی از شمر میکشه منّت آتیش نزن به خیمهها آهای بیغیرت دست نزن به معجر قبیلهی غیرت آه یا اباعبدالله...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.