
متن مداحی
گریه وقتی بالا بگیره خواب به چشمای تر نمیاد دخترک باباییشو میخواد از کسی کاری برنمیاد سر میذاره، روی خاک خرابه فکر و خیال نمیذاره بخوابه کابوسِ شب سر و تشت طلا و بزم شرابه عمّه بمیره، بچه میخواد هرجا بابا هست بره عمّه بمیره، رقیه هم میترسم از دست بره رقیه جان عزیزدلم... **** وقتی گرد و خاک میشه هوا، زخمیه میسوزه بدنش کم توی آغوشم میگیرم، درد نگیرن اعضای تنش کشته منو با این حال نزارش چی بگم از دو تا چشمای تارش خولی و زجر به همدیگه میگفتن تمومه کارش عمّه بمیره، هرجا زدن با نیّت کشت زدن عمّه بمیره، به صورت رقیه با مشت زدن رقیه جان عزیزدلم... **** هرچی ماها نازش میکنیم، نالههاش کمتر که نمیشه هرچی خارها رو در میارم درد پاش کمتر که نمیشه از اون شبی که گم شد تو بیابون حرف میزنه با لکنت فراوون همش میگه: من مرگمو میمیخوام خُ خُ خدا جون عمّه بمیره، از یه نود ساله زمینگیرتره عمّه بمیره، رقیه از مادرمم پیرتره رقیه جان عزیزدلم...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.