
متن مداحی
گر چه گرفت هجر تو صبر و توان من روح دوباره داده اسارت به جان من هر چه مرا به خاطر تو بیشتر زدند نامت مگر فتاد ز روی لبان من؟ چندین شب است اینکه سرم درد می کند از بس کشیده اند پدر گیسوان من دندان من شکست به عمه نگفته ام وقتی که خورد دست کسی بر دهان من بیت الحرامِ من چقدَر سنگ خورده ای باشد مرمّت تو فقط در توان من پهلو چو ضربه دید نفس حبس می شود بی خود نشد بریده بریده بیان من سنگی که خورد بر سر تو بر رخم نشست رنگ همیم بام تو و آسمان من یک یک تمام زخم تنم را شمرده ام امشب چه پرستاره بود کهکشان من پیش سر عمو چو به من حرف بد زدند من از خجالت آب شدم ... از آن شبی که از سر ناقه فتاده ام احساس می کنم که شکست استخوان من
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.