
متن مداحی
گفتم میاد بابام، گفتن که رویامه در وا شد و گفتم، این دیگه بابامه باور کنم بابا، این طشتِ پُرخونه ای سر شدی امشب، مهمون ویرونه حالا که اومدی، جونم بشه فدات تو این یه ساعته، از چی بگم برات از سوزش سرم از پای پُر ورم از چی بگم برات از وضع معجرم از غارت حرم از چی بگم برات ******* آروم بگم بابا، چون عمه بیداره این زخم رو پلکم، سوغات بازاره بازار کدوم بازار، با سنگ و چوب رفتیم اون چند قدم راهو، صبح تا غروب رفتیم از بس صدات زدم، دیگه گرفت صدام مثل قدیم بیا، قِصه بگو برام از قصهی سرت از زخم پیکرت قصه بگو برام از وضع حنجرت از اشک مادرت قصه بگو برام از چی بگم برات ***** حتما خبر داری، افتادم از ناقه دیگه نگم چیشد، گوشم هنوز داغه دستا که رفت بالا، چشمامو میبستم بابا بگو آیا، من خارجی هستم مهمونی بردنم، از اون شبم نپرس من بهتره نگم، از زینبم نپرس از زخم بیحساب از اون همه عذاب چیزی ازم نپرس از چادر و نقاب از مجلس شراب چیزی ازم نپرس *********
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.