
متن مداحی
گفتم کمی بخوابم و آرام تر شوم اما دوباره درد سراغ مرا گرفت می خواستم بچرخم و پهلو عوض کنم ناگه رگی ز پهلوی من، بی هوا گرفت تا می رود ز دیده ام آن صحنه های داغ ای زخم سینه، باز به در می بری مرا ای زخم با لباس سپیدم چه کرده ای داری شبیه حوصله، سر می بری مرا طرحی زدم ضرورت پنجاه سال بعد حیدر ببخش این همه محتاطی مرا باید کفن ببافم و پیراهنش کنم اسماء بیار جعبه ی خیاطی مرا یادم نرفته دست ستم، تا که پا گرفت گفتم جنین خود، به چه باید سپارمت من پا به ماه بودم و گفتم مرا نزن این روزها خودم به زمین می گذارمت اعلام می کنم که پس از بار بستنم زینب وصی بی بر و برگرد فاطمه است او را گذاشته ام که طوافش کنید و بس این کعبه ی شریف ره آورد فاطمه است مشغول استراحتم ای زخم لج نکن وقت نماز شب نشده، پس تو هم بخواب ای زخم لااقل دهنت را کمی ببند ترسم ز خنده ی تو شود دیده ام پر آب یک مشت استخوان چه کند رخت خواب را هر جا ردیف شد، سر خود می گذاشتم فکری به حال زینب بی خواب من کنید ای کاش مرده بودم و دختر نداشتم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.