
متن مداحی
گفتم که از فراق نخوانم ولی نشد میخواستم که با تو بمانم ولی نشد گفتم برای دلخوشی تو نماز را یک بار ایستاده بخوانم ولی نشد گفتم که در زبانه اتش خلیل وار نام تو گل کند به زبانم ولی نشد میخواستم که زینب خود را بغل کنم او را به پهلویم بنشانم ولی نشد زبان را نیست ان نیرو که گویم عمه ممنونم تو بگشا لعل لب را و تشکر جای دختر کن اگر میشد لب خشک تو از هم باز میکردم پدر در دست من اینقدر نیرو نیست باور کن
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.