
متن مداحی
گفتم که سیلی و رگ قلبم دریده شد گفتم که کوچه و رگ عمرم بریده شد خانه نشینی و غم بیمار خانه، وای گفتم که پهلو و قد سروم خمیده شد دیدم که دست خسته به دیوار مینهی گفتم به خود نسیم جدایی وزیده شد با خویش خلوتی به شب تار داشتم از بس گریستم دلم از کف رهیده شد دست خدایم و به خدا بازویم شکست از بس ز یک قلاف بر آن خط کشیده شد یار پیامبرانم و از پا نشستهام وقتی صدای بانویم از در شنیده شد ای یاس من شبیه بنفشه شدی عجب حوریه ی علی گل رنگت پریده شد با خنده سعی داری اگر راضیام کنی باشد ولی به جان تو جانم رمیده شد با این همه تلاشِ پرستار کوچکت آخر خبر رسید مریضت شهیده شد تو میروی ز خانه ی حیدر ولی بدان ا ینجا حسین تشنه لبت سر بریده شد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.