
متن مداحی
گفتند می آیی ، خودت هم بی قراری ... ما منتظر ماندیم و طی شد روزگاری ... در جست و جوی خیمه ی سبزی که گفتند آواره ایم ... آواره ی کوه و صحاری ... بچه که بودم ، مادرم هر جمعه می گفت : می آید از سمت مدینه تک سواری ... چشم دلم افسوس که کور است ... و دیری است فهمیده ام باید بسازم با نداری آقاجان ... ما بی شما خیلی دوامی هم نداریم ... این عمرها را نیست دیگر اعتباری ... مردند پیران و جوانان پیر گشتند ... خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری ای آقا ... بیا از این جهان رفع بلا کن ... بر هم بزن رسم و رسوم برده داری ... آقا نمی خواهم که وقتت را بگیرم ... می دانم امشب با عمویت وعده داری ... می دانم امشب آمدی با یاد قاسم ... بر زخم جان مجتبی مرهم گذاری ... قاسم که خود شیوا ترین نوع غزل بود ... حالا شده چون جمله های اختصاری ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.