
متن مداحی
گفته بودم چو بیایی به برم بنشینی به کنارم ننشستی به مزارم بنشین یاد داری مدینه موقع خواب بود دست تو بالش سر من هر زمانی صدا زدم گفتی جان من ناز دانه دختر من بعد تو عمه ام پدر جان زد گره محکمی به معجر من علتش را سوال کردم گفت دشمنت بی حیاست دختر من
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.