
متن مداحی
گفت با زینب که ای فرخنده فال قتلگه می خواندم سوی وصال زینب من فرصت من شد تمام این توهستی بعد از این و این قیام داغ دیدن با تو ای خونین جگر رنج هایم شد مجسم در نظر از جگر سر داد آه دردناک اشک خونین ریخت از چشمش به خاک گوهر اشک مذاب از دیده سُفت کف به کف سایید و از اندوه گفت کی توان کردن دل خود را رضا از حسین خود شود زینب جدا رشته ی صبر و سکون او گسیخت اشک او بی اختیار از چشم ریخت رعشه بر اندامش از حرمان فتاد سر به پای خسروِ خوبان نهاد طاقت آن کوه طاقت طاق شد خیره چشم انفس و آفاق شد هر چه در هر جا و در حالی که بود وای زینب، وای زینب می نمود پس ز جان بر خواهر استقبال کرد تا رخش بوسد الف را دال کرد همچو جان خود در آغوشش کشید این سخن آهسته در گوشش کشید کی عنان گیر من آیا زینبی یا که آه دردمندان در شبی پیش پای شوق زنجیری مکن راه عشق است این، عنان گیری مکن با تو هستم جان خواهر همسفر تو به پا این راه پوئی من به سر جان خواهر در غمم زاری مکن با صدا بهرم عزاداری مکن معجر از سر، پرده از رخ وا مکن آفتاب و ماه را رسوا مکن هست بر من ناگوار و ناپسند از تو زینب گر صدا گردد بلند هر چه باشد تو علی را دختری ماده شیرا کی کم از شیر نری با زبان زینبی شه آنچه گفت با حسینی گوش زینب می شنفت عین زینب دید زینب را به عین بلکه با عین حسین عین حسین بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.