
متن مداحی
(گفت: در می زنند مهمان است گفت: آیا صدای سلمان است ؟ این صدا نه، صدای طوفان است مزن، این خانهی مسلمان است)۲ مادرم رفت پشت در، اما گفت: آرام، ما خدا داریم ما کجا، کار با شما داریم و اگر روضهای، به پا داریم پدرم رفته، ما عزا داریم پشت در سوخت بال و پر اما تا نفس داشت، مرد و مردانه یا علی گفت و ماند ریحانه شعله شد بالهای پروانه تا گزندی به صاحب خانه، نرسد آن طرف پدر اما آسمان را، به ریسمان بردند آسمان را، کشان کشان بردند پیش چشمان کودکان بردند مادرم داد زد بمان، بردند بازوی مادرم سپر، اما بین آن کوچه، چند بار افتاد اشک، از چشم روزگار افتاد پدرم در دلش، شرار افتاد تا نگاهش به ذوالفقار افتاد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.