
متن مداحی
گلهای نیست، گله حوصله هم میخواهد من دلم تنگ شده بوسه دلم میخواهد چند وقت است که شانه نزدی بر مویم بغلم کن ولی آهسته کمی پهلویم خورده شلاق روی بال و پرم، چیزی نیست لگد شمر شکسته کمرم پای چشمم گلِ زخم است، فدایِ سرِ تو دخترت میرود از دست، فدای سر تو مهربانم، تو چرا پاره شده لبهایت چقدر خاکی و خونی است سرِ زیبایت راهیِ تشت شدی از سرِ نِی میدانم گریه کردی وسط مجلس مِی میدانم بی حیا جام به دست آمد و من میدیدم چوب دستی به لبت میزد و من میدیدم عمه جان بود مراقب، سر ما پایین بود ولی آن مرد نگاهش چقدر سنگین بود خواهرم نه، دلم آشفته بماند بهتر داغ ناموسِ تو ناگفته بماند بهتر
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.