
متن مداحی
گویا به سر رسیده غم انتظار ها از راه امدست نگار نگار ها بابا خوش امدی قدمت روی چشم من چشمی که خون شده ز غم روز گار ها با گریه ام بساط ستم را بهم زدم اورده ام برای شما افتخار ها این گیسوان مختصرم فرش راه تو باقیش مانده است میان شرار ها پاهای کوچکم پر الاله ها شده بس که دویده ام پیتان در فرار ها گفتی مرا دوباره بغل می کنی دستت کجاست اه چه شد ان قراره ها محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر یک مرتبه دو مرتبه نه بلکه بار ها خسته شدم پدر نفسم بند آمده از بس که پا به پا شده ام با سوار ها صوت خفیف و دست نحیف و تنی ضعیف مانده برای دختر تو یادگار ها
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.