
متن مداحی
گیسو سفید می کنی اما نمی کُشی جان بر لبم رسیده که من را نمی کُشی از پیرمردهای عزایت شنیده ام ما را که پیرکرده ای آقا نمی کشی خونی بریز و دور کن از خویش، چشم بد با ظرف آب آمدم اینجا، نمی کشی آتش گرفته ام که ببینم چه می کِشی اما چرا به وقت تماشا نمی کشی من ذره ذره آب شدم پای اشک تو من را میان ذکر حسینا نمی کشی امشب میان روضۀ تان داد می زنم کنج خرابه می کُشی ام یا نمی کُشی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.