
متن مداحی
یاد ایامی که با بابا قراری داشتم در کنارم بهترین ایل و تباری داشتم من قراری داشتم در بغل شیرینزبان شیرخواری داشتم جا به روی شانهی مهتاب باری داشتم کاش و ای دل کاش اینها که نداری داشتم، من قراری داشتم سر زده مهمان بیاید دست و پا گم میکنی آرزویم بود میآیی تبسم میکنی از لبان خیزران خورده تکلم میکنی میرسی و رفع هر سوء تفاهم میکنی از منی که با یتیمی حال زاری داشتم من قراری داشتم با خورشید طلایی تشت زر رفتی چرا ؟ با سر نی در مسیر پر خطر رفتی چرا ؟ ای خبردارِ دل من بیخبر رفتی چرا؟ بیخبر از حال طفل در به در رفتی چرا؟ تو نگفتی دختر چشم انتظاری داشتم من قراری داشتم غارت خیمه نه تو بودی نه عباس تو بود آنکه صید خار میشد یاس حساس تو بود آنکه چون پروانهها میسوخت احساس تو بود آنکه از روی شتر افتاد الماس تو بود دستِ بسته حالت بی اختیاری داشتم من قراری داشتم هیچ میدانی چگونه روز را شب میکنم؟ هیچ میدانی که چندین شب شده تب میکنم؟ تا بیایی من لباست را مرتب میکنم سینه را از ذوق جان دادن لبالب میکنم که نبینی حال رو به احتضاری داشتم من قراری داشتم پشت ناقه هِی زمین میخوردم و پا میشدم آشنا با خارهای روی صحرا میشدم زجر میآمد سراغم مثل زهرا میشدم در هجوم اسب مثل قاسمت تا میشدم استخوان در زیر پای هر سواری میشدم بشکند دستی که پیش من سرت را پرت کرد هم سر تو هم سر آبآورت را پرت کرد هم عبا هم جامه هم انگشترت را پرت کرد از سر گیسو گرفت و دخترت را پرت کرد گفت گریه میکنم ناسازگازی داشتم من قراری داشتم با عمو برگرد و عیش دشمنت را زهر کن حنجر آنکه گلویت نهر کرده نهر کن خاطر من هم شده با نیزهدارت قهر کن بعد همراهت مرا راهی از این شهر کن روزگاری خانه و کوی و دیاری داشتم من قراری داشتم مانده تصویری برای عمهام از این بدن آنقدر که گریه کرده بر تن من پیرهن بر تن من پیرهن گردید در آخر کفن خارجی خواندند ما را خارجیها در وطن لااقل در بین قبرستان مزاری داشتم من قراری داشتم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.