
متن مداحی
یادش بخیر اون روزا نبودی از من جدا بغل میکردی منو میگفتی دخترا رحمتن بابا حالا نگاه کن ببین شدم ویرونهنشین دارم میمیرم آخه یتیما همیشه زحمتن بابا منو نه از رو چشام بشناسین، نه از موهام بشناسین فقط خدا کنه که بشه منو بابا جون از رو صدام بشناسین قدم کوچیکه مردا بزرگن پاهام کوچیکه خارا بزرگن حق داری نشناسی دخترت رو گونم کوچیکه دستا بزرگن لالا لالایی بخواب بابایی... صفا دادی خونمو، خونهی ویرونمو گر نرسیدم به سر و وضعم گم کرده بودم شونمو این چشاتو باز بکن منو براَنداز بکن اگه بدی قول بهم نخندی نشون میدم دندونمو نبودی از سوز تب، تنم سوخت پای راه رفتنم سوخت اما برام نگفتی چرا مَحاسن تو بیشتر ز دامنم سوخت هرکی رسیده بهم میخنده وَرَم چشامو داره میبنده دخنر شامی کنایهام زد ببین موهامو چقدر بلنده لالا لالایی بخواب بابایی... بزرگ شده پیرهنم، بلند شده دامنم طوری شدم که مردم شهرو میخندونه راه رفتنم بس که به زور کشیدنم ببین شکسته ناخنم موی سفیدم شاهده بابا کجاها که نبردنم با اینکه تا حد مرگم خستم، ردّ طناب رو دستم اما فدا پیشونیت کاشکی یه معجری بود زخم تو رو میبستم اومدی مانع از کتکم شی دستی نداری تا کمکم شی گفتم میاری برام عروسک فکر نمیکردم عروسکم شی لالا لالایی بخواب بابایی... من یه کبوتربچهام بال منو نبندین خیلی کوچیکه دل من به اشک من نخندین از روی نی گریه نکن به حال پیرهن من اگه رو نی خسته شدی بشین رو دامن من با اشک چشمام میشورم خاکسترای روتو عمه یادم داد ببوسم زخم رگ گلوتو سورهی یوسف بخونید گمشده پیدا شده قرآن نخون ای باباجون زخم لبت وا شده کی سنگ زده به پیشونیت راه نگاتو بسته ای بابای اَبروکمون کی اَبروتو شکسته لالا لالایی بخواب بابایی...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.