
متن مداحی
یا من اسمه دوا حسین و ذکره شفا حسین مسیح اگر شفا دهد بی تو شفا نمیشود کلیم اگر دعا کند بیتو دعا نمیشود حسین حسین حسین ای وای پا به پای پدر سفر کردم در میان خرابه سر کردم پدرم بین ریسمان بود و با رقیه پدر پدر کردم عمّهام تا به رویِ خاک افتاد دیدهام را ز اشک، تر کردم از همان روزِ تلخ، تا امروز گریه هر روز تا سحر کردم دست در دست عمّهام آن روز از دلِ نیزهها گذر کردم سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت از تنی که به آن نظر کردم تا سه ساله میان راه افتاد پدرم را خودم خبر کردم تو یکسره در چشم لشکر بودی و من نه چون صاحب خلخال و زیور بودی و من نه فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را میزد از چند صورت مثل مادر بودی و من نه ما هر دو از بازار شامیها گذر کردیم با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه در معرض چشم حرامی بودهایم اما آن لحظه تو محتاج معجر بودی و من نه حاجت گرفتی در خرابه من دلم میسوخت آن شب تو درآغوش یک سر بودی و من نه نگفتی من دل دارم رفتی نگفتی دختر داری رفتی بدون اینکه بار غم رو از رو دلم برداری رفتی حالا من بدون تو چیکار کنم حالا من بدون تو کجا برم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.