
متن مداحی
یه دخترِ شامی تو کوچهها یهو زمین خورد جلویِ چشما باباش زود اومد بغلش گرفت وقتی صدا زد بابامو میخوام پس چرا من که میخورم زمین سنان میاد مشکلو حل کنه پا نمیشم این دفعه چون باید بابام بیاد منو بغل کنه اما بابا نیومد شِمر اومد بهم لَگد زد گفت پاشو یه عالمه حرفِ بَد زد دیگه نمیگم حرفاشو لُکنت گرفت زبونم بازم میخوام بخونم مرا دشمن به قَصد کُشت میزد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.