
متن مداحی
یه چیزی بگو، یه حرفی بزن بگو پس بِدن عروسکامو بابا به من بگو اینجوری یه دخترو کتک نمیزنن دیگه داره نفسم بند میاد هر چقدر که میدوئم زجر یکبند میاد کار از کار گذشت ناموست آخر از کوچه و بازار گذشت کار از کار گذشت دخترت آخرسر از جلو انظار گذشت کارم خورد گره چادر نمیشد آخه جلوی مشت زره کارم خورد گره یه چیزی بدید سنان ما رو ول کنه بره بابا، به عروسکام بگو یه کمک بهم کنن تا لباسشونو معجرم کنم بابا، به عمو بگو بیاد یه کم از عمّامهشو بِده تا که من سرم کنم مَنِ الّذی اَیتَمَنی... **** به دِرهمی فروختنت تو رو به زمین داغ کربلا دوختنت ولی این نیست باباجون دلیل این سوختنت سوز دلت برا غیرته سوختی تا دیدی شمر تو خیمهته دست رو دست نذار دیگه ما رو تنها با قافلهی مست نذار دست رو دست نذار دیگه ما رو پشت دروازهی بنبست نذار این شد دردسر افتادم از رو ناقه رو زمین با کمر این شد دردسر خیلی سخته بزنن یه دخترو چند نفر بابا بغلم نکردی و زجر از راه رسید از روی ناقه مومو میکشید بابا تو رو جون مادرت یه چیزی بهش بگو نزنن منو جلو چشم عمو مَنِ الّذی اَیتَمَنی...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.