
متن مداحی
یک خیمه نیمسوخته شد جای صد اسیر چیزی که رَه نداشت در آن خیمه چاره بود آزاد گشت آب، ولی صدهزار حیف شد شیردار مادر و بیشیرخواره بود چشمی بر آن چه رفت به غارت، نداشتند اما دلِ رباب، پیِ گاهواره بود در زیر پای اسب، دو کودک زِ دست رفت چون کودکان پیاده و دشمن، سواره بود **** چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی تمام عمر زیر سایهی تاج سرت باشی صدف باشی و بیاندازه فکر گوهرت باشی خودت میخواستی تحتُالشعاعِ خواهرت باشی نوشتی در کتاب فاطمیون خطبهخط زینب قدم برداشتی گفتی فقط زینب فقط زینب مدینه از حسن هم یک نفر مظلومتر دارد همان خواهر که از حال دلِ خواهر خبر دارد فدای اُمّ کلثومی که فرمان از پدر دارد که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد برای یاری زهرا، دو دَم را مرتضی آورد علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد قسم بر غربت تاریخ، این ترفند ممکن نیست دروغ محضشان کافیست این پیوند ممکن نیست علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست به تیغ خشمگین مرتضی سوگند، ممکن نیست فلانی را بگو شهر نبی دروازهای دارد نمیداند مگر که هر کسی اندازهای دارد در این مکتب که حفظ شأن کعبه میشود لازم تویی کعبه، که گِرد تو جوانان بنیهاشم برادرزادههایت از ادب پیش تو چون خادم حجابت قامتِ اکبر، رکابت زانوی قاسم چنان عباس، جانت از وفاداری لَبالب بود که بعد از کربلا کارت علمداریِ زینب بود شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سرها سوار ناقه خواهرها، به روی نِی برادرها چهل منزل شدی سنگِ صبورِ داغِ مادرها چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها گمانم خوب فهمیدی پریشانیِ زینب را که بستی با سکینه زخم پیشانی زینب را بمیرم، در شلوغیهای شام آنچه نباید، شد خودت دیدی که راه کاروان یکمرتبه سَد شد همینجا بود که حال عروس مادرت بد شد نه از دروازهی ساعات باید زودتر رد شد رباب آنجا که دائم آه حسرت میکشید اینجاست و جایی که ابوفاضل خجالت میکشید اینجاست قرار گذاشتیم من و رباب برا تو آب کنار گذاشتیم این همه نیزه انگاری پا میون نیزهزار گذاشتیم ای داد بیداد محشره گودال، رقیه ظرف آبشو میبَره گودال ببخش حسینم، من روی تَل موندم و تو آخرِ گودال
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.