
متن مداحی
یک سال میشود که تو هم پَر کشیدهای من هم به سوگ پَر زدنِ تو نشستهام شاید به جا نیاوریام آشنای من میبینی از فراق تو خیلی شکستهام چون آفتاب، بر لب بامم که مثل تو مانده به زیر صورتِ خورشید، پیکرم ای تشنهلب، به یاد تَرَکهای لعل تو لبتشنه ماندهام به نفسهای آخرم بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت بی تو پَری برای پریدن نمانده بود صحرای داغ، پای برهنه، لباس خشک نایی دگر برای دویدن نمانده بود چندیست، رفته قوّت دیدن زِ دیدهام بنگر به راه رفتنِ خواهر چه دیدهام دارم هنوز، بر تنم از آن مسافرت یک باغ پُر بنفشه برادر که دیدهام من زینبم، که زخمیِ بغض و بهانهام مضمون سرخ یک غزل عاشقانهام من روضهخوانِ حملهی صد تازیانهام پروانهام که سوختم کنج خانهام دستانِ درد، آرزویم را به باد داد یک آه سرد، آرزویم را به باد داد پاییز شد، هوای بهاری که داشتم بر باد رفت، دار و نداری که داشتم مانند کربلا، کس و کاری که داشتم پَرپَر شدند ایل و تباری که داشتم دستان روزگار، مرا بیحسین کرد من را اسیر داغ شَه عالمین کرد من بودم و عزای بیابانِ کربلا بچه یتیمهای پریشانِ کربلا بر روی نیزهها، سر عطشانِ کربلا خون میگذشت از سر ایوان کربلا با یاد زخمهای تنش، گریه میکنم من هر شب برای پیروهنش، گریه میکنم یادم نمیرود که دل از غصّهها گرفت شلّاقهایشان به تنم، بیهوا گرفت دیدم که چکمهای به روی سینه، پا گرفت یک خنجر شکسته حسینِ مرا گرفت دیدم سرش جدا شد و باور نداشتم جای حسین کاش که من سر نداشتم حالا عزای زخم تنت، قاتلم شده کابوس دست و پا زدنت، قاتلم شده با نیزه پشت و رو شدنت، قاتلم شده خون لختههای پیروهنت، قاتلم شده یادم نرفته خاطرهی گوشوارهها گودال و ازدحام و تنی پاره پارهها بعد از وداع بود که روزم سیاه شد عباسمان که رفت حرم بیپناه شد با تازیانهها بدنم راه راه شد با من هر آنچه شد، وسط قتلگاه شد با اینکه روزگار به غارت مرا سپرد دست کسی ولی به پَر معجرم نخورد از هم گسست بعد تو شیرازهام حسین انگار داغدارِ غمی تازهام حسین من در غمت شریک و هماندازهام حسین مجروحِ سنگخوردهی دروازهام حسین میرفت بعد غربتِ صحرای کربلا نیمی زِ من به ناقه و نیمی به نیزهها **** از خرابه میگذشتم، منزلم آمد به یاد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.