
متن مداحی
یک شب کنار شمع از بال و پرم گفتم او میچکید و من هم از چشم ترم گفتم هر دفعه پرسیدند کارت چیست در هیئت مانند بابا در جوابش نوکرم گفتم تا تحت قبه کاملا مشغول تو باشم حاجات را به کفشداری حرم گفتم جای شما را هیچکس در دل نمیگیرد والله این را با تمام باورم گفتم در خواستگاری اولین حرفی که مطرح شد از عشق دیرینم به تو با همسرم گفتم توضیح دادم که شمر چگونه زجرش داد هر بار که از خواهرت به دخترم گفتم از خشکی لبها و ذبحت با لب تشنه امروز چندین دفعه به چشم ترم گفتم * * * * سالیانیست نشستیم کنار گذرش تا بیفتد به سر ما کمی از خاک درش پدرم باد به قربان همان بانویی که به او نائبهی فاطمه گفته پدرش چه خدایی که چنین زینب کبریای ساخت بگو احسنت بر آن خالق بر آن هنرش شاه بانوی عرب رو به بیابان کرده کربلا ریخت به هم از جلوات خبرش علی اکبر طرفی، ساقی لشکر طرفی طیب الله شمس و قمر دور و برش باد از محمل او رد نشده بیاذنش نور خورشید نیفتاده به این سو نظرش شمر اصلاً عددی نیست حریفش باشد همه را خار کند آتش خشم جگرش پوشیه بسته به صورت چه حجابی دارد سایهای نیست به جز سایهی آقا به سرش چند روز دگر این آینهی پوشیده زخمیِ کینهی کوفهست همه بال و پرش زیورش را وسط شعله به غارت بردند وسط قائله با روسری شعلهورش عاشق از هر چه به جز حضرت معشوق جداست او نگاهش به حسین است نه حتی پسرش
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.