
متن مداحی
یک قافله دل آمد از راه که زینت باغ بهشت است یک قافله که فرش راهش بال و پر حور و فرشته است چیپیده عطر بوی اسفند، این کار، کار جبرئیل است این جا بساط عشق برپاست، اینجا دیار جبرئیل است این کاروان آورده با خود یک کهکشان خورشید با ماه دنیا به چشم خود ندیده، مانند اینها را به والله کوری چشم هر حسودی هر یک شبیه آفتابند کوچکترینها هم بزرگند، اینها همه عالی جناباند برآسمان شانهی ماه عکس ستاره خوب پیداست این دختر نازِ سه ساله حوریهاست و مثل زهراست هنگام بازی دستِ عباس، در دست او قُلاب میشد با هر عموجانِ رقیه، هی در دلش قند آب میشد چندین طرف هم آن طرفتر، یک بانویِ حیدر شمائل از شش جهت تحت نظارت، دارد میآید بین مَحمِل خورشید رویش را ندیده، از بس که این زن باحجاب است شکر خدا پای علمدار، اینجا برای او رکاب است وقتی که زینب شد پیاده، غمهای او بیانتها شد تا خیمه را عباس عَلَم کرد،کرببلا کرببلا شد بوی جدایی را شنیده، این غصه را باور ندارد یک لحظه هم حتی عقیله، چشم از حسینش بر ندارد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.